محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
71
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
غايت نرمى شرط است كه به حد جوشيدن نرسد ؛ بلكه بايد گلوى قرع در دست كسى باشد كه هر گاه ميل به جوشيدن كند از خاكستر گرم توان برداشت و بعد از رفع جوش باز گذاشت و طريق قرع منكوس در باب عمل روغن آجر مذكور شد . تصعيد : از شروط آن توافق قدحين است و اگر لب هر دو مساوى نباشد بايد لب قدح اعلى حاوى [ لب ] قدح اسفل باشد و در شدّ وصل مبالغه بايد نمود . اگر در شيشه تصعيد كنند ، هر چند گلوى شيشه بلندتر باشد بهتر است و در استحكام دهان شيشه بذل جهد بايد كرد و بايد كوره در بلندى و پستى متوسط نموده ، دو سه زوايد قريب به لب او باشد مانند سر ميخى تا قدح تحت و آثال بر آن زوايد نشيند و ثقل قدح باعث باز شدن شدّ وصل او نگردد . شرط ديگر مراعات آتش است كه به تدريج زياده كنند و به حد افراط نرسد ، مگر در تصعيد زرنيخ كه آتش نمرودى را شرط دانستهاند ؛ چه افراط آتش باعث احتراق [ اكثر ] ارواح صاعده است . در تصعيد زيبق شرط است كه به [ موضع ] وصل قدحين شعله نرسد تا موجب نفوذ او نگردد و جميع اهل فن به خلاف اين ذكر كردهاند و اين سرّى است كه فقير بر آن اطلاع حاصل نموده و وجه آن ظاهر است . در غير زيبق اگر به موضع وصل ، آتش و شعله نرسد بهتر است و بايد بعد از سرد شدن كوزه و قدح ، وصل را بگشايند و از بخار حارّهء آن اجتناب نمايند . شرط ديگر ، مبالغه در سحق ارض است و اگر تحت ظرف اسفل ، مسطح و اعلى ، مخروطى باشد انسب باشد چنان كه شكل آثار ، محكى از آن است . تشويه : قسمى از آن عبارت از تحميص است و دمس نيز گويند . مىبايد كه آتش آن به حد تصعيد نباشد و اجزاى لطيفه از كثيفه جدا نگردد ؛ بلكه به قدر امتزاج و طبخ نباشد ؛ مثل عمل شنجرف . قسمى از آن عبارت از تقليه است كه بعد از سحق ارض و تسقيه به آبهاى مخصوصه ، قدح تشويه را به گل حكمت اندوده در خاكستر گرم گذارند و چندان سحق نمايند كه رطوبت آن به تدريج زايل گردد و شرط است كه حرارت آتش به حدى باشد كه ارض دود نكند و قسمى تشويه در تنور است و قسمى در زبل و امثال آن . در جميع آن مراعات بايد